على محمدى خراسانى

233

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

و لا يرد على هذا التقرير ما أورده بعض الأجلة من المعاصرين من عدم التضاد على القول بعدم الاشتراط لما عرفت من ارتكازه بينها كما فى مبادئها . همين مطلبى را كه ما به صورت شاهدى بر دليل دوّم ؛ يعنى صحّت سلب آورديم و در كلمات برخى از اصولييّن « 1 » در قالب يك دليل مستقلّ و بيان سوّم براى اثبات حقيقت بودن مشتق در خصوص متلبّس به مبدأ فى الحال - ذكر شده است ؛ و آن اين‌كه : مقدّمه : در منطق خوانديم كه الفاظ ، يا مترادف‌اند يا متباين . الفاظ متباين هم ، يا متماثلان و مثلان « 2 » يا متخالفان و خلافان « 3 » هستند و يا متقابلان هستند كه خود چهار نوع است : متناقضان ، عدم و ملكه ، متضادان ، متضايفين . ما فعلًا با دو عنوان كار داريم : 1 . متخالفان ؛ 2 . متضادّان . متضادّان دو وصف وجودى را گويند كه با يكديگر در زمان واحد و محلّ واحد قابل جمع نيستند ؛ همانند سياهى و سفيدى . در متخالفان گاهى دو ذات با يكديگر تخالف دارند . مثل انسان و سماء كه غير هم و غير قابل جمع هستند ، ولى گاهى دو وصف با يكديگر تخالف و تغاير دارند و قابل جمع هم هستند ؛ مانند سياهى و شيرينى كه در خرما جمع شده است . با توجه به اين مقدّمه مىگوييم : ترديدى نيست در اين‌كه مبادى مشتقّاتى از قبيل قائم و قاعد با يكديگرند تضادّ دارند ، قيام و قعود ضدّان هستند و اين تضادّ ، يك امر ارتكازى عقلايى است كه در اذهان عموم مرتكز و ريشه‌دار است ؛ حتّى كودكان نيز مىفهمند كه سياهى و سفيدى با يكديگر جمع نمىشوند . همچنين ترديدى نيست در اين‌كه خود مشتقّاتى هم كه از اين مبادى اشتقاق يافته و اخذ مىشوند - مثل ابيض و اسود ، قائم و قاعد - با يكديگر متضادّ هستند . منشأ اين تضادّ نيز همان امر ارتكازى عقلايى است . اگر مشتق در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى عنه التلبّس حقيقت باشد لازمه‌اش اين است كه ميان صفات ومبادىِ مذكور ، تضادّى نبوده بلكه مخالفت و مغايرت و خلافان بوده باشد : « صغرى » . و اللازم باطل : « كبرى » . فالملزوم مثله : « نتيجه » . بيان ملازمه : چه ملازمه‌اى ميان حقيقت در اعم بودن با عدم تضادّ اوصاف وجود دارد ؟ ملازمه از اينجا ناشى مىشود كه اگر مشتقّ ، حقيقت در اعم شد ، پس الآن هم كه ذات متصف به قعود و نوم و سواد مىباشد و مىگوييم زيدٌ قاعدٌ و قائمٌ و . . . بايد به لحاظ همين حال اسناد بتوان گفت : زيد قائم ، مستيقظ و . . . و ميان آن دو جمع كرد و اگر هر دو قابل صدق باشد تضادّ از بين مىرود . پس خلافان هستند نه ضدّان .

--> ( 1 ) . محقّق رشتى اين مطلب را از زبان عضدى آورده است . ( 2 ) . مثل زيد و عمرو كه در انسانيّت مثل هم هستند و انسان و فرس كه در حيوانيّت مثلان هستند . ( 3 ) . مانند سياهى و شيرينى ، سفيدى و ترشى و . . . كه مخالف و مغاير با يكديگرند .